تبلیغات
چشم به راهان مهدی فاطمه (عج) - شہادت مادر افسانه نیست13
•●•شهادت مادر افسانه نیست •●•

قســــــمت13

 ●■ اتمام حجت ■●

 سلمان می‌گوید: وقتی شب شد علی(ع) حضرت زهرا سلام الله علیها را سوار بر چهارپایی نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین علیهما السلام را گرفت و هیچ یک از اهل بدر از مهاجرین و انصار را باقی نگذاشت مگر آنکه به خانه هایشان آمد و حقّ خود را برایشان یادآور شد و آنان را برای یاری خویش فراخواند، ولی جز چهل و چهار نفر، کسی از آنان دعوت او را قبول نکرد.

※ حضرت به آنان دستور می‌داد هنگام صبح با سرهای تراشیده و در حالی‌که اسلحه هایشان را به همراه دارند بیایند و با او بیعت کنند که تا سر حدّ مرگ استوار بمانند.
[تراشیدن سر، پنهان نکردن صورت و بستن شمشیر از رو به معنای آمادگی کامل برای شهادت و عدم ترس از غاصبین بود] همگی تا سر حد شهادت با حضرت بیعت کرده بودند اما فردا صبح جز ۴ نفر کسی حاضر نشد.

◆ حضرت برای این‌که آنان بدور از هر گونه تحمیل و با آغوش باز به داد خواهی‌اش بیایند قرار بر صبح روز بعد گذاشته بودند اما حضرت را تنها گذاشتند.

[ سلیم می‌گوید:  به سلمان گفتم چهار نفر چه کسانی بودند؟ گفت: من و ابوذر و مقداد و زبیر بن عوام]

◆ امیرالمؤمنین(ع) در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد.
گفتند:((صبح نزد تو می آییم)) ولی هیچ یک از آنان غیر از ما نزد او نیامد.
◆ در شب سوم هم نزد آنان رفت ولی غیر از ما کسی نیامد.

 حال می‌شود فهمید سکوت و مظلومیت حضرت را کربلا، عباس علیهم اسلام علی اکبر و قاسم ها بودند.
در کربلا حبیب و زهیر و وهب ها سر دادند و عابث ها پیراهن دریدند برای امام خود.

 اما امان از مظلومیت علی علیهم السلام...






طبقه بندی: حضرت زهرا (س)،
برچسب ها: فاطمیه، شهادت مادر، حضرت زهرا،

تاریخ : سه شنبه 18 اسفند 1394 | 01:32 ب.ظ | نویسنده : خواهر کوچیکه | نوبت نظر شماست
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.